Saturday, October 24, 2009

چهار چیز استرالیا تو ذوقم زد (که البته شاید هر کشور دیگه ای می رفتم همین بود):
1- فکر می کردم دیگه اینجا الان تکنولوژی بیداد کرده؛ در حالیکه از ایران بهتره ولی همچینم خیلی خیلی جلو نیست.
2- فکر می کردم نایت لایفش آخرشه و حال و حول!... حالا اینا ساعت 10 شب میرن می خوابن!! مثل مرغ!
3- فکر می کردم دانشگاهش رو که وارد بشی دیگه رو سرشون می ذارنت و حلوا حلوات می کنن (مخصوصا دانشگاه ما که اسم و رسمی هم داره) ولی نه رو سرشون گذاشتن و نه هیچی! پرینت هم می خوایم بکنیم باید پول بدیم.
4- فکر می کردم اینجا همه راست و صاف و صادقن و پول نا حق نمی گیرن. راستگو هستن، ولی قوانین طوری تنظیم شده که رسما پوست خارجی ها رو می کنن!

بسلامتی!ت
امروز یه غذای زورکی دیگه خوردم. یعنی هم غذاشو زورکی خوردم، هم پولش پول زور بود!!...
عجب وضعیتیه!... 30 دلار دادم میگو کبابی بخورم، یه چیزی آورد که... واویلا!!... اسب آبی بود از بزرگی فکر می کنم وایضا بدمزه!

پریروز هم که یه کلوچه مردنی رو 4 دلار دادم... خیلی کشور گرونیه این استرالیا (استُر!). کاش می رفتم کانادا (کانات!)... دانشگاهم که مجانی بود (بورس داشتم)، هزینه هاشم خیلی کمتر بوده مثل اینکه... باید ببینم حالا.ت

Friday, October 23, 2009

It has been quit a time now that I decided to publish some of my posts in English to improve my English!!
But I am afraid that I make lots of mistakes since I am not good at English. And as you know I am a damn good writer in Persian (just kidding!:)), so it makes me feel ashamed.
But I think it is the time to start writing English ;)
"If you do not start something, you never know whether you could do it or not (Aref, 2009!! :)) ".
So let us begin!!...

As my first writing:
If we assume that in Unilodge (where I live right now), every floor has a name, then 8th floor would be "English people's floor" and also the Bed Bug floor!!... 10th floor is "Completely Dedicated to Bed Bugs Floor", third floor would be "Party People" floor. 12th floor will be "Simone's Floor!" (he is one of my friends) or "The Quite Floor". Then our floor would be "China Town" :)) because of the Chinese people we have here.
I always their girls: "In comparison to your boys, I am Tom Cruis!"... And of course their answer is: "Shut Up!!"...
I forgot to say that the 1st floor would also be: "Rat Reigeon"!!

I think that is not too bad as my first writing in English.

تو خود می کنی اختر خویش را بد/ مدار از فلک چشم نیک اختری را

Do not blame the cosmos, since you ruin your fortune by yourself

Nasir_Khusraw


(1004 - 1088 AD)


Wednesday, October 21, 2009

یک کلوچه 4 دلار!!... پول برق را جدا باید بدهیم، پول آب جدا!!... به به! به به!ت

Saturday, October 10, 2009

این نوشته پائین قسمتی از یک پیام هست که تو فیس بوک* برای یکی از دوستام فرستادم، بعد دیدم به نظر خودم خیلی درسته (یعنی عقیده الان منه)!!... گفتم بذارمش اینجا! چون مال یه پیام هست که ریل تایم** نوشته شده! البته مشخصا با اندکی تغییر و تخلیص!!:


« متاسفانه مثل اینکه زندگی همینه! حقیقت امر اینه که باید از همون تک لحظه هایی که با هم هستیم و خوشیم لذت ببریم... اونروزی که آرزوش رو داری هیچوقت نمیاد، اگرم بیاد یه جائیش می لنگه، انگار خدا یا طبیعت شرط بسته که نذاره آدما به حالتی برسن که واقعا خوش باشن...!!

بنابراین زیاد غصه نخور که زندگی همینه. باید فردینی زندگی کنی! یعنی غم دنیا رو نخوری.

تو کشور ما متاسفانه برای بیشتر جوونا ازدواج تیر آخره. فکر می کنی ازدواج می کنی و چه خبر می شه، ولی بعد می بینی اتفاق خاصی نیفتاد و زندگی همونه که بود! ولی فکر کن حتی اگر نبودی هم زندگی همینه که بود! پس حالا که هستی حالشو ببر! ».

خیام اگر ز باده مستی خوش باش/با لاله رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است/انگار که نیستی چو هستی خوش باش


*: FaceBook
**: RealTime

این مشکلی که نمیشه وسط متن فارسی به انگلیسی سوئیچ کرد منو کشته!!

دیشب یه کلیپ جالب دیدم مال «تد*» بود و می گفت که از دید کامپیوتری نیمه ی چپ مغز سریال کار می کنه و نیمه ی راست مغز موازی! و در ضمن نیمه ی چپ مربوط به گذشته و آینده هست و راست اتفاقات حال رو پردازش می کنه. جالبه، نه؟ البته بعدش گوینده که دکترای عصب شناسی (ترجمه ی منه!) داشت و خودشم یه بار سکته مغزی کرده بود وارد وادی چرت و پرت شد!!...

تد = TED *

Friday, October 02, 2009

نمی دونم تنبلیه یا سرعت پائین اینترنت!
خلاصه مسائل جالب و مهمی که می خوام بنویسم رو نمی یام بنویسم!!
عوضش حالا که چیزی واسه گفتن ندارم میام!
البته یه چیزی!:
امروز داشتم فکر می کردم دیدم من مصداق بارز قانون اول نیوتن هستم؛ یعنی تا یک نیروی خارجی وارد نشه تغییر وضعیت نمی دم! و تمایل دارم همون حالت گذشته رو حفظ کنم. به نظرم خوب نیست این.

Friday, July 31, 2009

اینجا خوشم میاد استاداش واقعا باهوشن. نشون می ده اینجا کسی صرف خر خونی نمیاد دانشگاه و دکتر بشه و واقعا هوش و استعداد هم جایگاه خودشو داره (البته نه اینکه بگم پشتکار بده ها!)..
به عنوان نمونه دیروز یکی از استادا از من پرسید اهل کجائی؟ بعد گفتم ایران. شروع کرد به گفتن اینکه من ایران آمدم و مشهد و شیراز رو دیدم و ... ولی نکته ی جالب که من کف کردم این بود که سال 1973 اومده بود ایران بعد در آمد گفت که : «آره، اسم توری که باهاش بودیم میهن تور بود!!!»... واقعا متعجب منه! واقع شد!
بعضی وقتا یا بهتر بگم خیلی وقتا دلم می خواد یه چیز مهم یا جالب (برای خودم البته) اینجا بنویسم و آیندگان رو به فیض برسونم ولی ماشالله تو استرالیا سرعت پایینتر از ایرانه گاهی وقتا!!

متاسفانه دیشب به این نتیجه رسیدم که استرالیائیها کمی نژاد پرست هستن. حالا نمی دونم همه ی کشورهای خارجی اینطورین یا بعضی هاشون. تا زندگی نکنی توی یک کشور نمی فهمی. خیلی دلم می خواد بدونم آمریکا چطوره؟ آیا «به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است»؟! انگلیسیها هم باید همینطوری باشن. اینجا که چند تا انگلیسی داریم یکمی نژاد می زنن!! :)
دارم کم کم به گزینه های دیگه ام فکر می کنم.
آمریکا رو باید ببینم همینطوریه یا نه.
بهر حال نمی خوام اینجا دوباره بگم ولی فکر می کنم موقع بازی ایران و استرالیا جواد خیابانی درست می گفت.
نمی دونم این مردم به گذشته ی خودشون که از کجا آمدن نگاه نمی کنن!؟

Wednesday, July 01, 2009

گاهی وقتا آدم کلافه ست... الان وضعیت من همونجوریه!!...
دیروز از سیدنی برگشتم. شهر جالبی بود؛ خوش گذشت.
امروز دارم به وضعیت خودم فکر می کنم...
هر چی بیشتر فکر می کنم بیشتر مطمئن می شم که هرآدمی محصول شرایط محیطشه. به نظر من محیط اگر 100% در شکلگیری یک انسان نقش نداشته باشه؛ 99% رو داره!
ت